گرچه می دانم نمي آيي و می دانی منتظرت نشسته ام اما دلیل این تاخیر طولانی را نمی دانم،
چشم به راه دوخته،روز به تندی چشمهایش را می بندد شب از راه می رسد و شهر به خوابی آرام و بی دغدغه فرومی رود و تو از راه نمی رسی به مانند همیشه و من