تبليغاتX
شازده کوچولو
85/11/29

هميشه صداي بارون صداي پاي تو بوده
همدم تنهاييام قصه هاي تو بوده
وقتي كه بارون ميباره تو رو ياد من مياره
ياد گلبرگاي خيس روي خاك شوره زاره

پ.ن .دلم خيلي گرفته،هواي يه كوه رفتن اوونم تنهايي و رو قله فرياد زدن دارم.دلم خيلي گرفته

85/11/15
رويايم...

لبريز از احساسي نو

عطشناك ديداري دوباره

انتظاري شيرين و كشنده لحظه هايم را پر كرده

وسوسه آمدنت و دنيايي از باور و ترديد جانم را گرفته

تمام نگاهم بوي اشتياق آمدنت ميدهد

دور نيستي اين انتظار...

جدايي و انتظار كه پايان گرفت شاعر مي شوم شاعر لحظه هاي شيريني كه تو با نگاهت برايم آورده اي.تمام شعرهايم را در گوش خفتگان خسته اين دشستان مي خوانم و صداي خنده ام خواب همه خفتگان را ...

كمك كن روياي شيرينم را بسازم.

 

85/11/05
تنها ماندم در...
با مشتی خاطرات دور و نزدیک،ادامه زندگی تکراری ممکن است؟از روزی می ترسم که نخواسته از این همه دودلی به تاریکی پناه ببرم.