تبليغاتX
شازده کوچولو
85/10/28
بازی یلدا

مدتها بود می خواستم به دعوت پاپتی عزیز به این بازی بیام ولی درگیریهای ذهنی مانع میشدو حالا به دعوت پاپتی و فروغ عزیز به این بازی اوومدم.

 

1-از همون بچگی بچه شیطونی بودم برخلاف همه دختربچه ها اصلا عروسک نداشتم و دوست نداشتم داشته باشم،همیشه دست و پام زخمی بود شلوار لی می پوشیدم و موهام کوتاه کوتاه میکردم،شیطون شیرین زبون و حاضرجواب از کارای زنانه از آشپزی، خیاطی ،خانه داری و...بدمیومد و میاد(ولی خیلی از کارها مثل پختن چند نوع غذا رو بهتر از اوونای که ادعا می کنند می تونم انجام بدم) از اینکه سنم و به کسی نگم از خیلی کارایی که به نظرم خیلی بی اهمیتا و ما بهشون اهمیت دادیم بدم میاد و فراریم، از رانندگی اوونم بدون مزاحمت آقایون لذت می برم اوونم به یه موسیقی آروم.

 

2-دوران تحصیل خوبی داشتم همیشه جز دانش آموزای خوب و درسخون بودم با نمره های خوب،به ادبیات و فلسفه و تاریخ خیلی علاقه داشتم ولی به دلیل مخالفتهای شدید باباجون نتونستم رشته مورد علاقم انتخاب کنم و بخونم،در تمام دوران تحصیل فقط یه درس اوونم به لطف استاد گرانقدرم افتادم اوونم فقط چون جواب حرفش و دادم لطف کردند بنده رو با 8.5 انداختند تا یه کم به زبونم تربیت بدم و بیخود خودم با آدمایی که ظرفیت ندارن درگیر نکنم(البته ناگفته نماند که بی حرمتی بهش نکردم یه حرف توهین آمیز به همه زد و تنها کسی که جرات داشت جوابش و  بده من بودم وباقی ماجرا...).

 

3-چون همیشه می خندم و شوخی می کنم هیچکس انتظار نداره من گریه کنم و یا ناراحت باشم وقتی گریه کنم همه تعجب می کنند،به جرات می تونم بگم کمتر کسی اشکام و دیده جز  خواهرم دو تا از دوستام و همیشه سعی کردم تو اتاق خودم و تو خلوت خودم گریه کنم و حرف بزنم،اکثرا کسی نمیدونه چم شده چرا ساکتم یا گریه کردم،از درددل کردن بدم میاد،خیلی ها بهم اعتماد دارند ولی من فقط به دو سه نفر،دیر عصبانی میشم ولی وای به روزی که عصبانی شم دیر اعتماد می کنم ولی اگه از اعتمادم سو استفاده شه یا اتفاقی بیفته که بی اعتماد شم.... یه عیب خیلی بزرگ دارم زود باورم از این عیبم بیزارم و در تلاشم حلش کنم.

 

4-برخلاف ظاهر خندونم همیشه فکرایی هست که من و آزار بده و مدتها برنامه های ریز و درشت زندگیم و بهم بزنه و من و عصبی و پرخاشگر کنه ولی همه من و به همین صورت خندون می شناسن.بعضی وقتا کارایی کردم که بعد پشیمون شدم اشتباه ریز و درشت و زمانهایی که به بطالت گذروندم.

 

5-همیشه فکر می کنم تو یه تصادف وحشتناک می میرم چون از تصادف خیلی میترسم.

 

از همه دوستان خوبم که لینکشون تو وبلاگ من هست دعوت می کنم تواین بازی شرکت کنند.و طبق رسم این بازی این پنج دوست.

آقا حامد(نیک آهنگ)((البته جسارتاولی خب وظیفه ام بود دعوت کنم)).

سامی(جاده تنهایی)

تگرگ(باران)

آیزوون(آویزووووون)

مسعود(بی تو تنهاییم)

 

85/10/22

گم کرده ام خودم را

گم شده ام،در موجی از افکار تاریک در ازدهام دلهره های نفوذ کرده در ذهنم ،در احساس تنهایی که در وجودم جان گرفته.

گم کرده ام تو را در کنج تاریکی از قلب یخزده ام.زنگارها و کدورتها تورا در برگرفته.من تورا و خودم را گم کرد ه ام دوباره به انتهای راه رسیده ام.

85/10/15
تو ...
با تمام زوایای تاریک زندگی ام تنهایم بگذار من شمع نخواستم.

تو به مانند همه نور نیاور و سنگ به چاه تاریک دلم نیانداز آن دورهای صدایی نیست.

سکوت مطلق،تو هم برو...

85/10/04
62/10/5

بیست و سه سال تمام گذشت،چه بسیار روزهایی که بیهوده سپری شد.

چه روزهایی که انتظار سپری شدن را می کشند.

بیست و سه سال تمام.