
امروز دوباره خودم را به نگاه سرد و پرغرورت آویختم وتو... امروز لحظه ای اشتیاق را در نگاه سردت دیدم ولی غرور همیشگی آنرا دزدیدو تو...
امروز رقص آرام تنت را در نم نم باران به تنهایی می جستم و تو...
تمام شنیدنی ها را معطل گذاشتم تا به تو بگویم واینبار من بودم که مغرورانه فقط تورا و سکوتت را نگریستم وتمام گفتنی ها را بلعیدم.
در انتهای نگاه من
نقطه روشنی زنده شده،شاید خیال باشد ولی نه گویی چراغی در دوردستها برای من روشن شده،قدم هایم را تندتر بر میدارم نگاهم به انتهای راه است.
رقص نور درآن دوردستها چشمانم را نوازش میدهد.
برای روشنی افکارتاریکم چراغی روشن کرده در دور دستها معبودم....
برای آخرین بار،اولین نگاه من را به خاطر بیارنازنین من
من میروم تو با آرزوهایت با رویایت خوش باش
نازنین من
برای تو مینویسم،آخربن نفسهایم را،تنها می روم و برای همیشه، راه آشنا نیست کسی هم همراه نشد، قدم های لرزانم را برمیدارم به چشمان تو نگاه نمی کنم اشکهایم برای خودم و تو فقط خنده هایم را به یاد داشته باش لحظه های شاد را بیاد داشته باش
میروم تنها و بی کس،آمدنم اشتباه بود تو ببخش.
این راه ناآشنا آن هم به تنهایی ترسانم کرده، صورتم خیس از اشکهایم چشمهایم جایی را نمی بیند،افکار سیاه چشم هایم را تاریک کرده .
کاش می توانستم چشمانم را ببندم و لحظه ای بخوابم کاش لحظه هایی که به تندی از مقابلمان گذشت بر میگشت،کاش تمام این اتقاقها فقط یک خواب بود.
گلم،گل سرخ مغرورم کاش هیچ وقت تورا تنها نمی گذاشتم عطر تن غریبه ای که در نبود من درتنت پیچیده بیزارم کرده، میروم با غریبه شاد باش برای شادی تو و رهایی خودم میروم اینبار اشتباه نکردم راهم را درست انتخاب کرده ام اینبار میروم و دیگر برای لحظه ای هم درنگ نمی کنم برنمی گردم
تنهامردن به دنیایی می ارزد،خداحافظ نازنین من، گل سرخ مغرورم.
من را گریزی ازآزمونی که برایم رقم خورده نبود
تنی بیمار و لرزان
دستانی سرد و بی حس
خسته ام
بیمارم،نفسهایم به شماره افتاده
تو دستان سردم را رها کن
دستان سردم را از میان دستان پر حرارتت به هنگام رقصیدن میدزدم
اما...
دستان دیگری را نگیر،به یاد من تنها برقص....