
ساقيا آمدن عيد مبارك بادت...وان موعيد كه كردي مرواد از يادت![]()
سال نو همه مبارك،اميدوارم سالي توام با سربلندي و پيروزي در راه باشه.
بانو
گرچه می دانم نمي آيي و می دانی منتظرت نشسته ام اما دلیل این تاخیر طولانی را نمی دانم،
چشم به راه دوخته،روز به تندی چشمهایش را می بندد شب از راه می رسد و شهر به خوابی آرام و بی دغدغه فرومی رود و تو از راه نمی رسی به مانند همیشه و من
گم شده ام در ازدحام افكاري تاریک،دلهره های پوچ ،در احساس تنهایی كه در جانم خانه كرده.بازي نابرابري را شروع كردم تمام توانم را به كار گرفتم يك تنه جنگيدم اما ناجوانمردانه باخخخختتتتمممم.
حال بازنده اي ام كه بعد سالها هنوز طعم تلخ شكست را از ياد نبرده سراسيمه پي راهي براي فرار از اين خفقان است،فانوسي دورها سو سو ميكرد،سوسوي همان هم ديده نمي شود.
برگشتم...
ذهنم پر از علامت سواله،پر از چراهايي كه هنوز بي جواب مونده،پر از بايدهايي كه انجام نشده.
ولي هنوز مصمم هستم كه مي تونم وبايد به هدفم برسم.شايد از هدفم دور افتادم ولي لحظه اي از تلاش دست برنداشتم.من كيمياگري هستم كه عمرم رو براي طلا كردن مس گذاشتم،و مي دونم اندكي صبر سحر نزديك است.
شازده کوچولوی من گل سرخت دلش پیش کس دیگه بود تو فقط واسه یه مدت کوتاه می خواست تا تنها نباشه،یکی باشه تنهایش و پر کنه،اوون همه خوبی های تو رو فراموش کرد درست از همون روزی که فهمید غریبه داره به دیدنش میاد ولی خب تو نبخشش منتظر بمون همه چیز درست میشه. قول می دم یه روز پشیمون شه من خودم بیام آشتیتون بدم.
اگه مایلی کمکت کنم تلافی کن انتقام بگیری،شاید اینجوری سبک شدی.تونستی فراموشش کنی؟!فکر کن درست تصمیم بگیر.من همیشه کنارتم.
راستش و بخواین شازده کوچولو چندتا سوال بپرسید که واسش جواب ندارم شما کمک کنید؟
1-اگه یکی بهت خیانت کنه چیکار می کنی؟
2-بهترین راه انتقام گرفتن کدومه؟
3-اگه یکی به اعتمادت لطمه بزنه باهاش چیکار می کنی؟
4-اگه علاقه تو به نفرت تبدیل شه باید چیکار کنی؟
5-اگه اوونقدی دوسش داری که واسش از همه چیز میگذری ولی اوون ارزش این همه خوبی رو نداشت و تنهات بذاره چی؟
گل سرخ شازده کوچولوی من فکر روزای تنهایی شازده من باش از غرور و خودخواهی مسخرت دست بردار مطمئن باش بیای می بخشه و از گناه سنگینت می گذره.
قبول داريد ميگن بخشش از بزرگانه!!!
حالا كه من كوچيكم نمي بخشمت،به هزار دليل ناگفتني...
مهم ترينش اينكه خيلي مغرور بودي و عطر گلبرگات و اوونم تو اوج تنهايي هام ازم گرفتي و غريبه رو به آغوش گرفتي و به من گفتي مي ترسم وابسته شي و نتوني....،پس من نمي تونم ببخشمت.
پ.ن:اينا رو شازده كوچولو تو دفتر خاطراتش نوشته بود طبق معمول به گل مغرورش ولي حيف هيچ وقت اوون گل مغرور نخواست ببيندش اوون و اشكاش و و دل صاف و مهربونش.
ساقيا آمدن عيد مبارك بادت
اميدورام سالي پراز خوشي و تحولهاي نيك پيش رو داشته باشيم.
سال نو مبارك.
ساعت 1و 30 دقیقه بامداد شد و هنوز خبری ازش نیست.
اگه به احترام اینکه دوسش داری از گناهش گذشتی خواستی درکش کنی یادت باشه که تو فریب خردی و باختی و اوون زيركانه داره به بردش می نازه.
اگه بهش فرصت دادی تا خودش و پیدا کنه مطمئن باش داره تورو از ذهنش پاک میکنه تا رقیب آروم آروم جا خوش کنه.
اگه گفتی دوسش داری و اوون گذاشت رفت مطمئن شو از اول فقط به خاطر تنهایی هاش تورو خواسته و الان که اوضاع بر وفق مراد شده و همه کس و همه چیز داره مطابق میلش پیش می ره تو دیگه مهم نیستی.
ساعت 1و 45 دقیقه بامداد و هنوز ازش خبری نیست.
اوون خواسته از تو فاصله بگیره و خنده دار ترین بهانه رو واست تراشیده.
می تونی بهانش و حدس بزنی؟
بازی رو باختی ناجوانمردانه به بازی گرفته شدی خودت احساست وجودت همه حرفها تعریف ها و ..دروغ بود.
ساعت 2 بامداد دیگه مطمئن شدی که ازش خبری نیست.
هی تو چرا داری آروم گریه می کنی؟ارزشش و داره؟فکر نمی کنی این کارها همه عمدی بوده؟!گریه نکن به قول یکی "عشق آمدنی ست نه آموختنی"
نه حق نداری منتظر بمونی می گم نه ای بابا باشه خود دانی ولی اگه برای چندمین بار شکستت دیگه حق گلایه نداری منتظر بمون،بمون شاید بیاد یه فرصت دیگه بخواد و بعدش یه بهانه دیگه و ...باشه بمون.
ساعت 2 و 15 دقیقه بامداد دیدی رفتش بدون حتی یک...
هميشه صداي بارون صداي پاي تو بوده
همدم تنهاييام قصه هاي تو بوده
وقتي كه بارون ميباره تو رو ياد من مياره
ياد گلبرگاي خيس روي خاك شوره زاره
پ.ن .دلم خيلي گرفته،هواي يه كوه رفتن اوونم تنهايي و رو قله فرياد زدن دارم.دلم خيلي گرفته
لبريز از احساسي نو
عطشناك ديداري دوباره
انتظاري شيرين و كشنده لحظه هايم را پر كرده
وسوسه آمدنت و دنيايي از باور و ترديد جانم را گرفته
تمام نگاهم بوي اشتياق آمدنت ميدهد
دور نيستي اين انتظار...
جدايي و انتظار كه پايان گرفت شاعر مي شوم شاعر لحظه هاي شيريني كه تو با نگاهت برايم آورده اي.تمام شعرهايم را در گوش خفتگان خسته اين دشستان مي خوانم و صداي خنده ام خواب همه خفتگان را ...
كمك كن روياي شيرينم را بسازم.
مدتها بود می خواستم به دعوت پاپتی عزیز به این بازی بیام ولی درگیریهای ذهنی مانع میشدو حالا به دعوت پاپتی و فروغ عزیز به این بازی اوومدم.
1-از همون بچگی بچه شیطونی بودم برخلاف همه دختربچه ها اصلا عروسک نداشتم و دوست نداشتم داشته باشم،همیشه دست و پام زخمی بود شلوار لی می پوشیدم و موهام کوتاه کوتاه میکردم،شیطون شیرین زبون و حاضرجواب از کارای زنانه از آشپزی، خیاطی ،خانه داری و...بدمیومد و میاد(ولی خیلی از کارها مثل پختن چند نوع غذا رو بهتر از اوونای که ادعا می کنند می تونم انجام بدم) از اینکه سنم و به کسی نگم از خیلی کارایی که به نظرم خیلی بی اهمیتا و ما بهشون اهمیت دادیم بدم میاد و فراریم، از رانندگی اوونم بدون مزاحمت آقایون لذت می برم اوونم به یه موسیقی آروم.
2-دوران تحصیل خوبی داشتم همیشه جز دانش آموزای خوب و درسخون بودم با نمره های خوب،به ادبیات و فلسفه و تاریخ خیلی علاقه داشتم ولی به دلیل مخالفتهای شدید باباجون نتونستم رشته مورد علاقم انتخاب کنم و بخونم،در تمام دوران تحصیل فقط یه درس اوونم به لطف استاد گرانقدرم افتادم اوونم فقط چون جواب حرفش و دادم لطف کردند بنده رو با 8.5 انداختند تا یه کم به زبونم تربیت بدم و بیخود خودم با آدمایی که ظرفیت ندارن درگیر نکنم(البته ناگفته نماند که بی حرمتی بهش نکردم یه حرف توهین آمیز به همه زد و تنها کسی که جرات داشت جوابش و بده من بودم وباقی ماجرا...).
3-چون همیشه می خندم و شوخی می کنم هیچکس انتظار نداره من گریه کنم و یا ناراحت باشم وقتی گریه کنم همه تعجب می کنند،به جرات می تونم بگم کمتر کسی اشکام و دیده جز خواهرم دو تا از دوستام و همیشه سعی کردم تو اتاق خودم و تو خلوت خودم گریه کنم و حرف بزنم،اکثرا کسی نمیدونه چم شده چرا ساکتم یا گریه کردم،از درددل کردن بدم میاد،خیلی ها بهم اعتماد دارند ولی من فقط به دو سه نفر،دیر عصبانی میشم ولی وای به روزی که عصبانی شم دیر اعتماد می کنم ولی اگه از اعتمادم سو استفاده شه یا اتفاقی بیفته که بی اعتماد شم.... یه عیب خیلی بزرگ دارم زود باورم از این عیبم بیزارم و در تلاشم حلش کنم.
4-برخلاف ظاهر خندونم همیشه فکرایی هست که من و آزار بده و مدتها برنامه های ریز و درشت زندگیم و بهم بزنه و من و عصبی و پرخاشگر کنه ولی همه من و به همین صورت خندون می شناسن.بعضی وقتا کارایی کردم که بعد پشیمون شدم اشتباه ریز و درشت و زمانهایی که به بطالت گذروندم.
5-همیشه فکر می کنم تو یه تصادف وحشتناک می میرم چون از تصادف خیلی میترسم.
از همه دوستان خوبم که لینکشون تو وبلاگ من هست دعوت می کنم تواین بازی شرکت کنند.و طبق رسم این بازی این پنج دوست.
آقا حامد(نیک آهنگ)((البته جسارتاولی خب وظیفه ام بود دعوت کنم)).
سامی(جاده تنهایی)
تگرگ(باران)
آیزوون(آویزووووون)
مسعود(بی تو تنهاییم)
گم کرده ام خودم را
گم شده ام،در موجی از افکار تاریک در ازدهام دلهره های نفوذ کرده در ذهنم ،در احساس تنهایی که در وجودم جان گرفته.
گم کرده ام تو را در کنج تاریکی از قلب یخزده ام.زنگارها و کدورتها تورا در برگرفته.من تورا و خودم را گم کرد ه ام دوباره به انتهای راه رسیده ام.
تو به مانند همه نور نیاور و سنگ به چاه تاریک دلم نیانداز آن دورهای صدایی نیست.
سکوت مطلق،تو هم برو...